پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

/ 5 نظر / 18 بازدید
هوشنگ

[فرشته][گل] واست کلی نوشته بودم اینترنت قطع شد بار بعد کامل مینویسم حالم بد شد[گل] ترحم نیست اشتباه نکنی فحش بدی

فاطمه

سلام احوال شما؟ ممنونم از لطفتون[گل] براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم. خدانگهدار[خداحافظ]

نگار

سلام.ممنون از لطفتون خیلی قشنگ بود کارای شایسته ابراهیمی همه ش قشنگه

نگار

راستی بابت لینک هم ممنون منم الان می رم شما رو لینک می کنم