دیگر دل شیدا زده ام تاب ندارد

دیگر دل شیدا زده ام تاب ندارد

چشمان به ره مانده ی من خواب ندارد

از بس که به دنبال تو گشتم زهرای من

این قلب خسته من که دگر تاب ندارد

تا کی به فراق تو کنم گریه شب و روز

این دیده ی گریان که دگر آب ندارد

ای روشنی غربت و تاریکی قلبم

این خانه به جز تو که مهتاب ندارد

/ 2 نظر / 24 بازدید
دریابان

سلام دوست عزیز از اینکه ما را لینک کردید ممنونم شما هم وبلاگ جالبی دارید لطفا بگویید با چه عنوانی میخواهید لینک بشوید

زهرا

چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد! التماس دعا ... حواسمون باشه این شب فقط یکبار در سال هست.