ندارم طاقت دوری یارم که از هرکس به او عاشق ترینم

همه ترسم از ان باشد بمیرم

رخ دل دار را دیگر نبینم

زباغ و بوستان لطف و مهرش

گلی از مهربانی را نچینم

اگر روزی مرا از خود براند

دوباره بر سر راهش نشینم

به رشک عاشقانه اش بیم دارم

از این رو خسته و زارو و حزینم

ندارم طاقت دوری یارم

که از هرکس به او عاشق ترینم

/ 0 نظر / 15 بازدید