شاید کسی مانند باران غم ندارد .

شاید کسی مانند باران غم ندارد .

اما دل من نیز دست کم ندارد .

این دفتر آشفتگی یعنی: دل من

جز واژه های در هم و برهم ندارد ...

راز دلش را با کدامین چاه گوید ؟

آنکس که غیر از خویشتن محرم ندارد .

دست کریم ابرهای گریه حتی...

این زخمهای تشنه را مرهم ندارد .

دیریست غیر از ابرهای خشکسالی....

چشمی هوای گریِِهء نم نم ندارد .

حرفی بزن شعری بخوان با اشکها یت

شعر نگاهت واژه ای مبهم ندارد ....

شعری بگویم یا نگویم ...؛ بعد از اینها

 دیگر برایم هیچ فرقی هم ندارد ....!

/ 1 نظر / 16 بازدید
ساده دل

بسیار زیبا بود