آسمان را در نگاهم خاک معنا کرد و رفت .....

هر کس امد مرا در خویش پیدا کرد و رفت ....

در نگاهم بی کسی را معما کرد و رفت ....

با کلید خستگی درهای حرست را گشود .....

تکه های قلب خود را نذر فردا کرد و رفت .....

فکرهای پخته اش را پشت افکارم نوشت .....

نسخه بی کسی را باز امضاء کرد و رفت .....

در نگاهی که مرورش، یاد آبی پاک بود ....

کینه کهنه اش را غرق دریا کرد و رفت ......

دستهایش را پر از باران احساسم نمود .....

آسمان را در نگاهم خاک معنا کرد و رفت .....

/ 0 نظر / 19 بازدید