کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای که روزی دستانت، گرما بخش وجودم بود
ای که روزی چشمانت، تنها از عشق با من سخن می گفت
ای که روزی همراه دل زخم خورده ام بودی
ای صداقت گم شده
ای آشنای دور
روزی همچو آهوی سرگردان و رمیده به سویت آمدم
روزی در گوشت نجوا کردم جز عشق هیچ ندارم
روزی گفتم تمام سرمایه ام صداقت است و بس
روزی من بودم و تو و عشق در میان ما
روزی سویم آمدی و آهوی وحشی را رام خود کردی
روزی عشقم را باور کردی
روزی صداقتم را پاس داشتی
روزی جز عشق هیچ میان ما نبود
 
حال این آهوی آزرده خاطر مانده و دنیایی دلشکستگی
اینجا عشق ما را به تاراج برده اند،‌ کجایی که ببینی ....................
 
آیا تا کنون گریستن غزال را دیده ای
آن هنگام که او را به مسلخ قربانگاه می برند؟
 
آیا تاکنون سردی پشت پنجره را در تنهاییت چشیده ای؟
 
کجایی ای آشنای دور؟؟؟؟
کجایی که شکستن حرمت عشق را ببینی؟
کجایی که شقه شقه شدن غزال گریانت را ببینی؟
کجایی؟ کجایی؟
آخه کجایی زهرا دلم برات یه ذره شدهههههههه گریه
/ 2 نظر / 15 بازدید
زهرا

سلام نوشته هايوبلاگتون رو خوندم.بسيار با احساس نوشته شده و چون از دل براومده بر دلم نشست.اميدوارم همواره موفق و مويد باشيد.

فاطمه

سلام احوال شما؟ چرا می زنید؟ به خدا سرم شلوغ بوده ...تو امتحانا خیلی کم میام نت، ماشا الله دوستانم که زیاد.... میلاد مولای خوبی ها و روز مرد رو بهتون تبریک میگم و براتون آرزوی سربلندی و شاد کامی دارم. خدای علی نگهدارتون[خداحافظ]