کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد

من در عشق تو نه فقط دل بلکه هستی ام رو باختم

امشب متولد شدم

 و پا میان تاریکی ها نهادم

با اشک های خونین

با چشمان بسته و دید گاهی سیاه وارد دنیایی سیاه تر شدم

با چشمان بسته و دیدگاه سیاه از این دنیا به دنیایی دیگر خواهم رفت

هر سال این موقع با مراسم تاریک این تولد سیاهم را گرامی میدارم

براستی برای چه به دنیا آمدیم؟!

تازه چشمانم را در کبیر گرم و نورانی باز کردم

ما محکوم به زندگی هستیم و اطرافیانمان محکوم  به تحمل ما

و حال این تاریکیست که مرا به سوی دنیای سیاه فرا میخواند

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱٥| ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ| توسط محمددیهیم| نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت