کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد

من در عشق تو نه فقط دل بلکه هستی ام رو باختم

بزن باران که دلگیرم من امشب
در این ویرانه میمیرم من امشب
غمی از رفتن و ماندن ندارم
اسیر دست تقدیرم من امشب
دوروز زندگی ارزش ندارد
بزن باران ازان سیرم من امشب
بزن که خانه زندان است از درد
در این زندان به زنجیرم من امشب
بزن که با تو دارم خاطراتی
ببین با لحظه ها درگیرم من امشب
بزن که گریه های واپسین است
بزن باران که میمیرم من امشب

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٢٠| ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ| توسط محمددیهیم| نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت