کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد

من در عشق تو نه فقط دل بلکه هستی ام رو باختم

بسی گفتند:«دل از عشق برگیر!»
«که نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما... نوش‌داروست.


***


چه غم دارم که این زهر تب‏آلود
تنم را در جدایی می‏گدازد
از آن شادم که در هنگامه درد
غمی شیرین دلم را می‏نوازد.


***


اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانی‏ست.
وگر عمرم به ناکامی سَرآید،
تو را دارم، که مرگم زندگانی‏ست.

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۳٠| ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ| توسط محمددیهیم| نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت