کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد

من در عشق تو نه فقط دل بلکه هستی ام رو باختم

ای که روزی دستانت، گرما بخش وجودم بود
ای که روزی چشمانت، تنها از عشق با من سخن می گفت
ای که روزی همراه دل زخم خورده ام بودی
ای صداقت گم شده
ای آشنای دور
روزی همچو آهوی سرگردان و رمیده به سویت آمدم
روزی در گوشت نجوا کردم جز عشق هیچ ندارم
روزی گفتم تمام سرمایه ام صداقت است و بس
روزی من بودم و تو و عشق در میان ما
روزی سویم آمدی و آهوی وحشی را رام خود کردی
روزی عشقم را باور کردی
روزی صداقتم را پاس داشتی
روزی جز عشق هیچ میان ما نبود
 
حال این آهوی آزرده خاطر مانده و دنیایی دلشکستگی
اینجا عشق ما را به تاراج برده اند،‌ کجایی که ببینی ....................
 
آیا تا کنون گریستن غزال را دیده ای
آن هنگام که او را به مسلخ قربانگاه می برند؟
 
آیا تاکنون سردی پشت پنجره را در تنهاییت چشیده ای؟
 
کجایی ای آشنای دور؟؟؟؟
کجایی که شکستن حرمت عشق را ببینی؟
کجایی که شقه شقه شدن غزال گریانت را ببینی؟
کجایی؟ کجایی؟
آخه کجایی زهرا دلم برات یه ذره شدهههههههه گریه
نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱۱| ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ| توسط محمددیهیم| نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت