کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد

من در عشق تو نه فقط دل بلکه هستی ام رو باختم

ای دو چشمت مایه ی سرمستی ام

ای نگاه تو تمام هستی ام

ای صمیمی خوب من، زهرای من

ای همیشه مانده تا فردای من

ای سراپای وجودت عشق و شور

ای دلت از تیرگیها دور دور

ای تمام آرزوهای دلم

تو بیا تا آب شود غم های من

من تو را با رازقی بو کرده ام

من به تو و عشق تو خو کرده ام

عشق تو در قلب من ماوا گرفت

غنچه ی عشقی به باغم پا گرفت

تو رسیدی لحظه هایم ناب شد

غصه هایم با نگاهت آب شد

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٤| ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ| توسط محمددیهیم| نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت