کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد

من در عشق تو نه فقط دل بلکه هستی ام رو باختم

دیگر دل شیدا زده ام تاب ندارد

چشمان به ره مانده ی من خواب ندارد

از بس که به دنبال تو گشتم زهرای من

این قلب خسته من که دگر تاب ندارد

تا کی به فراق تو کنم گریه شب و روز

این دیده ی گریان که دگر آب ندارد

ای روشنی غربت و تاریکی قلبم

این خانه به جز تو که مهتاب ندارد

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۳| ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ| توسط محمددیهیم| نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت