کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد

من در عشق تو نه فقط دل بلکه هستی ام رو باختم

ساحل قلبم آرام است,همچنان دلم گرفتار است
به انتظار نشسته ام,بازهم دل به رویاها بسته ام
با خود نام تو را زمزمه میکنم,سوکت قلبم با این زمزمه ها شکسته شده
چشمهایم به دوردستها می نگرند,قلبم پیش تو است ولی دلتنگت هستم
ساحل قلبم آرام است ولی دریای عشق طوفانی
ببین که طوفان عشق چه آرامشی به قلبم داده آست
در خیالم لحظه ای در امواج دریا غرق میشوم
حالا میفهمم که دریا بی رحم نیست,طوفان عشق رحمی به من نمی کند
از آن لحظه هم عاشق دریا شدم,و هم عاشق انتظار
انتظار در کنار دریا برای تو زیباست,عشق من کجایی که مهرت حتی از آن دور دستها نیز پیداست
حس میکنم تو نیز در آن سوی دریا,در کنار ساحل به انتظار من نشسته ای
این پیوند عشق است که بین ما یک دریا فاصله است
پس من درون دریا غرق میشوم تا امواج دریا با طوفان عشق مرا با خود
به آن سوی ساحل که تو نشسته ای بیاورند

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۳۱| ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ| توسط محمددیهیم| نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت