کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد

من در عشق تو نه فقط دل بلکه هستی ام رو باختم


بارخدایا با آن که خوب می دانی هجران معشوق با جان عاشق من چه کرده است اما تو را به اندازره بزرگی داغ هجران بر سینه، شکر می گویم که عشق را  آفریدی و بر این بنده کوچکترینت منت عاشق شدن را ارزانی داشتی.

یار الها از تو می خواهم که هر چه جز عشق در وجود من است محو گردانی و سراسر وجودم را در آتش عشق بسوزانی.

بار خدایا نعمت دیدار یار بس بزرگ است.  یک لحظه دیدن تاب زلف یار با هزار هزار بهشت برابری  کند. ولی صبر بر هجران نیز به همان اندازه که جانکاه است زیباست. طاقتم ده که این همه زیبایی را درک کنم و دل در آتش سوز یار سوخته نگه دارم.

آمین یا رب العالمی

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱٦| ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ| توسط محمددیهیم| نظرات () |
داغ کن - کلوب دات کام


قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت